Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

وای باران ٬

باران ٬

شیشهء پنجره را باران شست .

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ٬

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

خواب رویای فراموشیهاست .

خواب را دریابم

که در آن دولت خاموشی هاست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم

و ندایی که به من می گوید :

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ٬

سحر نزدیک است .

دل من در دل شب ٬

خواب پروانه شدن میبیند .

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند .

و چه رویاهایی !

که تبه گشت و گذشت .

و چه پیوند صمیمیتها

که به آسانی یک رشته گسست .

چه امیدی ٬ چه امید ؟

چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید .

دل من می سوزد